داستان جذب مارکتینگ

مرتضی عظیمی
جذب مارکتینگ خلق شده ذهن و عشق و علاقه من به بازاریابی دیجیتال  در تیر ماه 1397 هست

من مرتضی عظیمی هستم.

متولد 1375 اهل رفسنجان (کرمان)

انصرافی دانشگاه ولیعصر رفسنجان ترم 6 کشاورزی (دلیل انصراف طبق فعالیت فعلیم کامل مشخصه)

در این صفحه خاطراتم رو کمی قبل و بعد سایت جذب مارکتینگ نوشتم

اینجا صفحه ی خاطرات من هست  !

داخل این صفحه من خاطراتم رو از قبل راه اندازی سایت تا 1 سال بعد فعالیتم نوشتم (الان که دارم مینویسم متن رو 9 شهریور 98 هست ).

اول از همه این ابهام رو برطرف کنم در مورد چهرم و قیافم برطرف کنم 🙂

همه ی عکس و تصویری که تا الان از من داخل سایت بود همین عکسی بود که بالاتر دیدین ولی کسایی که منو میدیدن یا قشنگ میشناختن یا میگفتن اصلا شباهت نداری ! منم گفتم چندتا عکس مختلف منتشر کنم که بچه ها بهتر منو بشناسن .

بریم سراغ اینکه چی شد جذب رو راه اندازی کردم

تمامش حاصل عشق بود !

عاشق شدن و اقدام به ازدواج در سن پایین و عشق و علاقه ی شدیدم به دیجیتال مارکتینگ.

طبیعی که من میبایست کسب درآمدی داشته باشم و تا بتونم به اهدافی میخواستم برسم، اما من اهل رفسنجان هستم (استان کرمان) و اونجا خیلی کمتر کسب و کارها اینترنتی شده بودن و حتی هنوز هم رشدی نداشته. پس من از دیدگاه خیلیها از دیجیتال مارکتینگ نمیتونستم با انجام خدمات کسب درآمدی داشته باشم و برای من که تا اون زمان پروژه ای انجام نداده بودم جز اینستاگرام مارکتینگ، فعالیت بصورت فریلنسری سخت بود.

من دوره آموزشی گذرونده بودم (سئو، بازاریابی محتوا و . . . ) ولی صادقانه بخوام بگم دوره آدم رو متخصص نمیکنه ! من از فعالیت هایی که در تبلیغات تلگرام و این چیزا یه سری کسب درآمد داشتم ولی خب با فیلتر شدن تلگرام خیلی کم رنگ شده بود.( که حقیقتا آخر و عاقبتی هم برام نداشت و خوشحالم از اینکه فیلتر شد !!!)

خب من بودم، یکسری اطلاعات تئوری، درآمدی که عملا وجود نداشت آخریا و هدف هایی که برای آیندم داشتم. اون روزها من نمیتونستم به چیزی جز دیجیتال مارکتینگ فکر کنم با اینکه خیلی ها اصلا تو شهرمون نمیدونستن چه معنی ای داره 🙂

گفتم یه سایت بزنم و هرچیزی یاد گرفتم رو بیام تست کنم و تجربه کنم و ببینم چقدر درست هستند و منی که میخوام به بقیه در بازاریابی دیجیتال کمک کنم اصلا میتونم به خودم کمک کنم ؟ بقیه پیش کش !

از اونجایی که درآمدی نداشتم تبلیغات کامل از ذهنم حذف شده بود و میگفتم باید اینباوندمارکتینگ کار کنم. یه ترجمش میشه بازاریابی جاذبه ای تقریبا و همین شد گفتم اصلا اسم سایت رو میذارم جذب مارکتینگ که برگرفته شده از اینباوندمارکتینگ هست و تبلیغات حرفی ازش زده نمیشه.

من برای هاست و دامنه و قالب کمتر از 100 هزار تومان هزینه کردم 🙂 یک دامنه ir خریده بودم، یه هاست خیلی ارزون از پارس پک و یه قالب گودنیوز که بتونم یه وبلاگ مانند داشته باشم تا بتونم پست بذارم و اون روزا خیلی دوست داشتم سئو رو یاد بگیرم.

هرچی بلد بودم و درک کرده بودم از آموزش ها به زبون خودمونی نوشتم رو داخل جذب بارگزاری میکردم و تمام سایت یک وبلاگ ساده بود کلا که عکسش رو آوردم براتون.

اوایل فعالیت جذب مارکتینگ

و چیزی به ذهنم اومد که داخل سایت بخش مقالات ویژه رو قرار بدم تا بتونم از سمت عضویت ماهیانه درآمد کسب کنم و هم زمان داشتم روی یکسری کلمه مثل آموزش دیجیتال مارکتینگ، مشاور دیجیتال مارکتینگ، مقالات دیجیتال مارکتینگ و . . . سئو کار میکردم تا یاد بگیرم.

و سایت به شکل زیر در اومد :

فکر میکردم خیلی خفن شدم با این دیزاین و طراحی برای لید جمع کردن 🙂

بعد هم که دیدم مطلبم در مورد اینستاگرام مارکتینگ ترکوند و خیلی بازخورد مثبت گرفتم پس گفتم تبدیلش کنم به یک pdf و بفروشم تا یکم طعم درآمد اینترنتی رو بچشم :

پس کتاب اینستاگرام مارکتینگ آماده شد و اگر اشتباه نکنم با قیمت 9 هزار تومان برای فروش گذاشته شد و بازخورد خیلی خیلی خوبی عرض 2 ماه اول گرفتم و دیدم کتاب لیاقتش رو داره بخاطر همین قیمتش رو گذاشتم 19 هزار تومان.

و همزمان چند کتابچه مثل 1 لقمه دیجیتال مارکتینگ و بازاریابی محتوا برای ذهن مشتری آماده شدن. که 1 لقمه هم خیلی ترکوند انصافا !

این تاریخ ها دیگه سئو سایتم خوب شده بود و داشتم ورودی میگرفتم از سمت گوگل و مهمتر از همه اعتماد بنفسم برای انجام پروژه سئو بالا رفت، ولی دیدگاهم این بود باید برم شهر بزرگتر تا بیشتر یاد بگیرم و کار کنم و یک کلام بزرگ تر بشم !

مهاجرت به شیراز و یه عالمه اتفاق خوب

از دبیرستان شیراز رو خیلی دوست داشتم حتی میخواستم واسه دانشگاه هم برم شیراز ولی حالا که وقتم آزاد شده بود درآمدی داشتم میتونستم به کمک خدا روی پای خودم وایسم 🙂

گفتم اول بیام یه دورهمی دیجیتال مارکتینگ بذارم و خودم برگزار کننده باشم و یجورایی مطرح کنم خودم رو، داخل ایوند تعریف کردم یه ایونت و حدودا 40 نفر ثبت نامی گرفتم به کمک کانال جذب مارکتینگ و حمایت دوستان. خب من که خونه نداشتم شیراز فقط عمل کردم که یه راهی باز کنه خدا

راه حل ذهن من سینا بود . . .

سینا پورحیدری یکی از بهترین دوست های دوران دبیرستانم

من و سینا : رفته بودیم شب بیداری در ظلمات بیابون که پیشنهاد میکنم برید.

سینا هم رشته ای من بود اما برای دانشگاه رفت گرایش هنر، بعد هم که دانشگاه شیراز رفته بود و کلا اونجا زندگی میکرد. گفتم بهش میگم که اگر اوکی باشه من چند شبی رو برم پیشش تا ببینم دورهمی چطور پیش میره و حقیقتا برنامه ای نداشتم برای بعدش !

رفتم شیراز و دورهمی رو برگزار کردم با یکم بی برنامگی ولی اونجا با چند نفری آشنا شدم و ثنا خالصی (فاندر کمدا)، مهرناز بهرام زاده (مسئول دیجیتال مارکتینگ کمدا) و پروانه جاوید نجات (مدیر پخش پشتیبانی کمدا) هم اونجا بودم و یه گپ و گفت کوتاهی داشتیم.

بعد هم خانم خالصی اعلام کردن که دیجیتال مارکتر میخوان و منم گفتم باشه و اطلاع رسانی کردم برای دوستان و حتی در گزارش دورهمی دیجیتال مارکتینگ شیراز گفتم که اگر کسی تمایل داره باهاشون در تماس باشه.

من فهمیده بودم ثنا خالصی با استارت آپ های مختلفی در ارتباط هست بهشون پیام دادم که اگر شرکتی در زمینه CRO و نورومارکتینگ (خیلی مطالعه و تحقیق داشتم و حرفی واسه گفتن داشتم و دارم) نیاز به همکاری داشته باشند خوشحال میشم معرفی کنید و خانم خالصی هم گفتن باشه من خبر میدم بهتون به زودی .

بعد باهم هماهنگ کردیم برم کمدا و صحبت کنیم ! اما حقیقتا من تو فکر تخصصی کار کردن بودم و فکر میکردم کمدا فردی رو میخواد در هر زمینه ای یکم بلد باشه واسه همین گزینه من واسه کار کردن نبود اما گفتم برم شاید قرار با کسی هماهنگ کنند.

رفتم کمجای شیراز (به دفتر کمدا، کمجا میگیم)، یه دفتر نقلی، با رنگ های باحال و پر از گل و گیاه و در جلسه من، ثنا و پیام پیروزبخت (مدیر اجرایی) بودیم. و دوستان گفتن که من رو آقای دکتر باقری (منتور رشد و رئیس هیئت مدیره شرکت سرمایه گذاری اسمارت آپ) تایید کرده که من بیام کمدا فعالیت داشته باشم . (مثل اینکه گزارش من رو در مورد دورهمی خونده بودن و سایتم رو دیدن ولی اینکه چطوری و از کجا نمیدونم )

و قرار شد به عنوان کارشناس سئو فعالیت کنم ولی من یکسری محدودیت داشتم، به دلیل یکسری مسایل نمیتونستم تمام وقت باشم و بعد از کلی صحبت با دوستان راضی شدن فقط من بصورت دورکاری کار کنم و یه تایم هایی رو هم برم با مهرناز همفکری کنیم.

خب من میبایست موندگار بشم شیراز و خونه داشته باشم !!! داشتم به این فکر میکردم که چه کنم چه نکنم که با سینا صحبت کردم و گفت باید خونه ای که فعلا هست رو تحویل بده و خونه جدید بگیره، پس میتونه یه خونه بزرگتر بگیره که منم نصف هزینه هارو بدم و جفتمون راحت باشیم. حقیقتا من تو این اتفاقا فقط خدارو میبینم 🙂 فقط اتفاقارو میچید تا بهترین اتفاقا رخ بدن . . .

یک رفاقت اینترنتی شکل گرفت !

اوایلی که شیراز مستقر شدم، امیر ذبیحی از سمت گروه دورهمی دیجیتال مارکتر ها که داشتم آشنا شدم اونجا خیلی خوب جواب بچه هارو میداد و معلوم بود تخصص داره. میخواستم بهش تلگرام پیام بدم و بشتر باهاش آشنا بشم اما سرم شلوغ بود هی امروز فردا شد تا نهایت امیر یهو پیام داد و سلام احوال پرسی که میخواستم بیشتر آشنا بشیم . . .

امیر ذبیحی : مدیر سایت الیون مارکتینگ

منم گفتم اتفاقا میخواستم بهت پیام بدم که خودت اومدی، دیگه اسکایپ باهم صحبت کردیم و با اینکه اختلاف سنی داریم (سر اینکه ازم بزرگتره خیلی وقتا اذیتم میکنه :)) اما خیلی شبیه هم بود زندگیمون . . . خیلی سریع شدیم رفیق 6 و همیشه باهم مشورت میکردیم و صحبت میکردیم و از هم یاد میگرفتیم.

همکاری با سایت نوبت دات آی آر

2 ماه بعد از همکاری با کمدا، عرفان صفرپور (مدیر نوبت دات آی آر) باهام تماس گرفتن که از طریق جذب مارکتینگ باهام آشنا شدن و سایتشون درگیر مشکلی شده بود و چون مقالم دست نوشته بود اعتماد سازی انجام شد برای همین همکاریمون شروع شد بدون ملاقات حضوری و قرار دادی که تقریبا مدتی بعد با تغییراتی انجام دادیم به کمک خدا مشکلات حل شد و همچی برگشت به حالت عادی .

عرفان صفرپور مدیر Nobat.ir : این عکس رو بزور از هایلایت اینستاگرام برداشتم

مطمئنم خودش نمیدونه ولی من خیلی چیزا ازش یاد گرفتم، خیلی نکته هاش تو شبکه های اجتماعیش برام دل نشین بود و همیشه تحسینش کردم که انقدر نتایج بی نظیری رو داشته.
کلا یکبار همدیگه رو حضوری دیدیم ولی از اون شخصیت ها هست که دوسش دارم 🙂

بازم مهاجرت . . .

6 ماه فعالیت در کمدا پیش رفت و من باز احساس کردم که باید برم شهر بزرگتر تا باز بزرگتر شم و چه شهری بهتر از تهران ؟ اما میبایست با بچه های کمدا صحبت کنم که من دیگه نمیتونم بیام و اگر بشه کلا دورکاری فعالیت داشته باشیم.

از اونجایی که در مدت فعالیتم وبلاگ کمدا رشد بالای 50 برابری رو تجربه کرده بود بچه ها قبول کردن و من شروع کردم به برنامه ریزی برای تهران.

آخرین عکس و دورهمی من در کمجای شیراز : با دیوار س کرده بودم 🙂

ایندفعه یکی دیگه از دوستام همراهم شد . . .

محمد خرمی، همکاریم و رفاقت داریم تا رقابت !

با محمد خرمی قبلا همکاری داشتم و به دلایلی جدا شده بودیم و اون روزایی که داشتم برنامه های تهران رو میریختم یک شب که رفته بودیم کافی شاپ نزدیک خونمون یه دفعه بهش گفتم پایه ای بریم تهرون و اونجا کار کنیم ؟ ما پتانسیلش رو داریم ها. (محمدم متخصص سئو هست )

اونم گفت آره فکر خوبیه ! و الکی الکی شدیم همراه که بریم تهران و تقریبا 98/04/20 رفتیم تهران و فعالیتمون رو تهران شروع کردیم. محمد که خیلی سریع به استادبانک پیوست و خیلی هم تیمشون رو دوست داره و حالش اونجا اساسی خوبه (پیشنهاد های زیادی داشت ولی استادبانک رو انتخاب کرد)

و من در تهران چه میکنم !

خودشناسی . . .

خیلی پروژه نگرفتم و همش دورکاری کار میکنم که نهایتا با 3 الی 4 پروژه مخارج رو سر میکنم و با کمک خانم جهرمی که از دانشجویان دوره ی سئو خودم هستن پروژه هارو انجام میدیم .

ولی بیشتر وقت من روی خودم هست، وقت میذارم بدونم چطوری میتونم بهتر باشم و بهتر رشد کنم. حقیقتا خود شناسی از کارهایی هست که از دبیرستان دارم انجامش میدم و هر وقت یک گیر و باگ ذهنی پیدا کردم، بعد از حل کردنش خیلی نتایجم بهتر شد.

این روز ها دارم باگ هام رو پیدا میکنم 🙂

چه کارهایی در پیش رو دارم  در جذب مارکتینگ ؟

انجام پروژه ها الویتم هست که بتونم بهتر درک کنم و بیشتر تجربه کار کنم تا آموزش هام کاربردی باشن و صرفا مطلب خوب نباشن 🙂

اگر دورهمی ها، کارگاه های حضوری من استارت خورد بدونید که باگ هام رو پیدا کردم و حل کردم . . . 

میخوام خیلی حضور واقعیم شروع بشه و ببینیم هم دیگه رو 🙂

بعد از برگزاری رویداد هام خاطراتم و نتایجش رو مینویسم همینجا . . .

تاریخ ثبت نهایی خاطرات 98/06/10

اگر نظری یا پیشنهادی دارین خوشحال میشم برام بفرستین